
قرص ماه
مردی آید میان تاریکی، تا کند چشم عالمی روشن
خنده هایش جهان بیاراید همه دلهای ما شود گلشن
مردی آید به مهربانی عشق که صفا را دوباره بخش کند
بین دلهای خسته از غم نان قرص ماهی دوباره پخش کند
مردی آید که خستگی برود با توانی دوباره برخیزیم
رو به دیوان خصم عصیانگر باقلم عاشقانه بستیزیم
وقتی آید شکوه می شکفد اقتداری در او نمایان است
تار زلفش سیه تر از شب تار گل رویش چو ماه تابان است
از وجودش جهان به وجد آید همچو دریا تغزلی در گوش
همه کشتی نشسته منتظران بغض ها مانده در گلو خاموش
قد و قامت قیامتی که
مپرس همه ی چشمها در او بیهوش
گو به یوسف نظر
بیندازد تا به نیمی نگه شود مدهوش
گل زرویش گلاب می ریزد صبح در خود صداقت آویزد
عشق میخانه را فرو ریزد گل نرگس اگر به پا خیزد

