تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



حسرت جا مانده

 

فدای نرگس شهلا و روی ماهی که ...

شکسته قلب من از داغ اشتباهی که ...

بسوخت جان و دل من اگر چه دم نزدم

ز سوز حسرت جا مانده در نگاهی که ...

قرار بود بیاید به روز جمعه ولی ...

هنوز منتظر سیصد و ... سپاهی که ...

قلوب روشنشان آیه های مستحکم

حماسه ساز نبردی به صبحگاهی که ...

دلم برای ظهورش هماره لک زده است

شکسته قلب من از آه پشت آهی که ...

زمینه پر شده از خون زمانه از بیداد

و عدل گم شده اندر دل تباهی که....

بیا که فجر رهایی دل  فرا برسد

تمام خلق زمین در پی پناهی که ...

به سر سحاب پیمبر به ذوالفقار علی

شکسته نور خدا ظلمت سیاهی که ...

گرفته فوج ملائک عنان راهش را 

که تا قدم بگذارد به شاهراهی که ...

نشسته بر سر آن هفت سین آرامش

چقدر ساده نفس می کشد گیاهی که ...

میان تنگ بلوری که آب هم دارد

دلم شکسته تر از ماهی سیاهی که ...

وجود منتظران پاک چون زلالی آب

منم هنوز پی توبه از گناهی که ...

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:8 توسط خسروشاهی |