سلام
سلام برحرم غم گرفته ی زهرا
به دیده و دل ماتم گرفته ی زهرا
سلام بر بدن پاره پاره ی پسرش
قلم چگونه بگوید چه آمده بسرش
سلام بر گل زهرا که با دل پرخون
ز راه عشق همی کرده عقل را مجنون
سلام بر لب عطشان ِ خیزران دیده
به چشمهای پر از خون که دیده نادیده
به زخمهای فزون از ستاره درشب تار
بسان غنچه ی بشکفته در خیال بهار
به گلستان بلا لاله ها زخون دارد
دلش شکسته، سرش ماجرا فزون دارد
سلام بر گل روی ستاره و خورشید
به روی ماه بنی هاشم آن جوان رشید
کشیده قامت و مه طلعت و بلند احساس
به کوه غیرت و سقای کربلا عباس
به طفل تشنه لب، آن غنچه ی زبان بسته
که راه کامل حجت به شامیان بسته
به شاهزاده اعظم جوان علی اکبر
که بود خَلقاً وخُلقاً شبیه پیغمبر
سلام بر گل روی سه ساله ی زهرا
که بود ماحصلش ناز دانه ی بابا
سلام بر دو گل نور دیده ی زینب
به سرو قامت ازغم خمیده ی زینب
به زینبی که بود قهرمان کرببلا
زنی به صبر وشجاعت نشان کرببلا

قطره شبنم
ماه عزا شد دلم ازغم گرفت
شهر به خود رنگ محرم گرفت
یاد حسین عشق و صفا می دهد
سینه به یادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود
دیده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا
نام حسین آب حیاتم گرفت
ماه حسینی به محاق اوفتاد
ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضل علی میکشم
یاد من از خوف مماتم گرفت
قزل قان
کعبه عشقه کفن پوش اولان انسانلارا خاطر
توکولن عشق مناسینده قزل قانلارخاطر
کربلا دشتینه گلمیش قوزی قربانلارا خاطر
ره عشقونده مشقّتله چیخان جانلارا خاطر
بیزی روسوای جهان اتمه یوخ ایمانلارا خاطر

قطره شبنم
ماه عزا شد دلم ازغم گرفت
شهر به خود رنگ محرم گرفت
یاد حسین عشق و صفا می دهد
سینه به یادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود
دیده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا
نام حسین آب حیاتم گرفت
ماه حسینی به محاق اوفتاد
ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضل علی میکشم
یاد من از خوف مماتم گرفت

