بسم الله الرحمن الرحيم
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاى
آب از هيبت عباسى تو مىلرزد
بى عصا آمدهاى حضرت موسى شدهاى
بى سجود آمدهاى يا كه عمودت زدهاند
يا خجالت زدهاى وه كه چه زيبا شدهاى
يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خم شده را غرق تماشا شدهاى
منم و داغ تو و اين كمر بشكسته
توئى و ضربهاى و فرق ز هم وا شدهاى
سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى
كمى هم فكر خودت باش ببين تا شدهاى
ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شدهاى
مادرت آمده يا مادر من آمده است
با چنين حال به پاى چه كسى پا شدهاى
تو و آن قد رشيدى كه پر از طتا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟ در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه است عشق بازی کار عباس علیست.
ای که حاجت طلبی از شه دین دقت کن پرچم شاه به سوی حرم عباس است.
دامن علقمه و باغ گل یاس یکیست قمر هاشمیان در همه ناس یکیست.
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عباس یکیست.
در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شدهاى
عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند
مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند
كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها از خورد وخواب افتاده اند
اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند
روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
از بيان ماجرا در اضطراب افتاده اند
مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند
ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند
خیمه گاه اشک
وقتی که نای حادثه گوش جهان شکست
دست زمین قلم شد و پای زمان شکست
آبستن حوادث تلخی است روز گار
گلواژهای عاطفه لرزید از آن شکست
مردان سبز سجده و سجاده روسفید
گویی سحر سیاهی شب را عیان شکست
ایستاده در برابر ایمان تمام کفر
وقتی شعاع نور به کون و مکان شکست
حی علی الصلاه نمازش قیام کرد
قد قامتی که قامت گردنکشان شکست
از اتفاق سرخ دیار غم و بلا
خونابه خورد عشق و ز دلها گمان شکست
بر جنگ کفر آیت اکبر برآمده است
الله و اکبری که بلال از اذان شکست
لیلی که بی نگاه تو زلفش گرفته بود
مجنون به خون نشست و ز لیلی امان شکست
در قتلگاه عشق که از خود گذشتن است
آئینه ی تمام نمای جهان شکست
افتاد آفتاب بر سرآئینه گوئیا
افتاد آسمان کمر قدسیان شکست
آئینه ی شکسته بهم بند می نمود
از جمع این شکسته دل آسمان شکست
تا خیمه گاه اشک رساندند عشق را
آتش گرفت خیمه و پر پر زنان شکست
سلام
سلام برحرم غم گرفته ی زهرا
به دیده و دل ماتم گرفته ی زهرا
سلام بر بدن پاره پاره ی پسرش
قلم چگونه بگوید چه آمده بسرش
سلام بر گل زهرا که با دل پرخون
ز راه عشق همی کرده عقل را مجنون
سلام بر لب عطشان ِ خیزران دیده
به چشمهای پر از خون که دیده نادیده
به زخمهای فزون از ستاره درشب تار
بسان غنچه ی بشکفته در خیال بهار
به گلستان بلا لاله ها زخون دارد
دلش شکسته، سرش ماجرا فزون دارد
سلام بر گل روی ستاره و خورشید
به روی ماه بنی هاشم آن جوان رشید
کشیده قامت و مه طلعت و بلند احساس
به کوه غیرت و سقای کربلا عباس
به طفل تشنه لب، آن غنچه ی زبان بسته
که راه کامل حجت به شامیان بسته
به شاهزاده اعظم جوان علی اکبر
که بود خَلقاً وخُلقاً شبیه پیغمبر
سلام بر گل روی سه ساله ی زهرا
که بود ماحصلش ناز دانه ی بابا
سلام بر دو گل نور دیده ی زینب
به سرو قامت ازغم خمیده ی زینب
به زینبی که بود قهرمان کرببلا
زنی به صبر وشجاعت نشان کرببلا

قطره شبنم
ماه عزا شد دلم ازغم گرفت
شهر به خود رنگ محرم گرفت
یاد حسین عشق و صفا می دهد
سینه به یادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود
دیده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا
نام حسین آب حیاتم گرفت
ماه حسینی به محاق اوفتاد
ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضل علی میکشم
یاد من از خوف مماتم گرفت
قزل قان
کعبه عشقه کفن پوش اولان انسانلارا خاطر
توکولن عشق مناسینده قزل قانلارخاطر
کربلا دشتینه گلمیش قوزی قربانلارا خاطر
ره عشقونده مشقّتله چیخان جانلارا خاطر
بیزی روسوای جهان اتمه یوخ ایمانلارا خاطر

قطره شبنم
ماه عزا شد دلم ازغم گرفت
شهر به خود رنگ محرم گرفت
یاد حسین عشق و صفا می دهد
سینه به یادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود
دیده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا
نام حسین آب حیاتم گرفت
ماه حسینی به محاق اوفتاد
ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضل علی میکشم
یاد من از خوف مماتم گرفت

