عین عشق
از ما به سوی گلشن ایمان سلام
باد
هم نام و یاد و همتشان مستدام باد
اندیشه ای که بی شهدا می چکد به ذهن
حتی به قدر قطره ی باران حرام باد
جایی که عین عشق سزاوار ما نبود
شین شهادتین شماها مدام باد
عنقا که قاف عشق به خود آشیان نمود
باید زبان و دست قلم بی کلام باد
وقتی غزل سراغ ندارد ز لاله ها
بهتر که شعر و شاعر آن بی پیام باد
از خود پریده بود کبوتر که کوچ کرد
غم نامه ای که دفتر ما را دوام باد
از قطره های خون شهیدان گلی شکفت
تقدیم گام قائم(عج) عالم قیام باد

گلواژهای عاطفه
غزه نشان فاجعه ی دشت کربلاست
آیا بهانه باز فدک، باز مرتضاست؟
گلواژهای عاطفه خون گریه می کنند
آیا کسی به فکر نجات فرشته هاست؟
اینجا گلوی کودک شش ماهه پاره شد
گویی که نسل حرمله دائم پی خطاست
اعراب را چه غم که تو را مثله می کنند
زخمی ترین شکوفه ی قامت نموده راست
نامردمان شیخ نشین خوش نشسته اند
این جنگ هم ز غفلت آنان به پای خاست
کشتار وحشیانه ی انسان نظاره کن
این سازمان حفظ حقوق بشر کجاست !!!
تا منجی جهان برسد استغاثه کن
فریاد تو برای همه دردها دواست

شهید
پاشیده خون پاک تو بر روی خاکها
بر روی استخوان ِ زمین بر پلاکها
فوج گلوله بر دهنت بوسه می زند
آب وضوست خون به نمازت چو پاکها
از یورش شبانه جغدان شب پرست
مردان جنگ قافله را نیست باکها
مشق تفنگ می کند این بچه ها ی عشق
با دستهای بی رمق این سینه چاکها
برخیز از قعود قیامی دگر بساز
حتی اگر خمیده شوی همچو تاکها
گامت بلند باد و قیامت خجسته باد
ای عاشق قبیله ی در خون ملاکها
با کعبه، مشعر و عرفات و منای دل
در کربلای دیده نگر اشتراکها
خواهی رسی به قله قالوا بلای عشق
پیدا کن عشق گم شده در زیر خاکها

حجله شهادت
در آفرینش خاک جان را حساب کردند
یک کوزه پر ز خالی آن یک پر آب کردند
یک دشت را پر از آب و آن یک سراب کردند
کاخی بنا نموده بعدش خراب کردند
هم جاده های باریک هم جاده ها ی تاریک
در پیچ و خم بسان مشتی طناب کردند
گاهی گره گشوده چون زلف عنبر افشان
سنگی بروی سنگی جاری چو آب کردند
مثل گل شقایق سرشار از امیدم
گاهی نموده احسان گاهی جواب کردند
یک لحظه هستیم را بی اشتباه خلقت
اکسیر هستیم را یک لحظه ناب کردند
در نقطه ای نشانی ، یک جای بی نشانی
رمزی برای انسان شاید خطاب کردند
ای عارفان غافل، ای عاقلان جاهل
گاهی تمام هستی یک لحظه خواب کردند
در عمر آفرینش با چند و چون گزینش
مردان عشق و بینش با خون خضاب کردند
قالو بلی بگفتند بر لحظه لحظة عشق
عفریت مرگ خود را همچون حباب کردند
مردان این طریقت از حجله شهادت
رفتند سوی پاکی رفع حجاب کردند

