تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



خیمه گاه اشک

وقتی که نای حادثه گوش جهان شکست

دست زمین قلم شد و پای زمان شکست

آبستن حوادث تلخی است روز گار

گلواژهای عاطفه لرزید از آن شکست

مردان سبز سجده و سجاده روسفید

گویی سحر سیاهی شب را عیان شکست

ایستاده در برابر ایمان تمام کفر

وقتی شعاع نور به کون و مکان شکست

حی علی الصلاه نمازش قیام کرد

قد قامتی که قامت گردنکشان شکست

از اتفاق سرخ دیار غم و بلا

خونابه خورد عشق و ز دلها گمان شکست

بر جنگ کفر آیت اکبر برآمده است

الله و اکبری که بلال از اذان شکست

لیلی که بی نگاه تو زلفش گرفته بود

مجنون به خون نشست و ز لیلی امان شکست

در قتلگاه عشق که از خود گذشتن است

آئینه ی تمام نمای جهان شکست

افتاد آفتاب بر سرآئینه گوئیا

افتاد آسمان کمر قدسیان شکست

آئینه ی شکسته بهم بند می نمود 

از جمع این شکسته دل آسمان شکست

تا خیمه گاه اشک رساندند عشق را

آتش گرفت خیمه و پر پر زنان شکست  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:38 توسط خسروشاهی |



دعای بارانی

به کنج آشیانه ام پرنده پر نمی زند

گرفته از شبِ دلم چرا سحر نمی زند

کبود آسمان دل همیشه در قنوتها

دعای بارانی من از چه بسر نمی زند

مثال سائلی کنون نشسته ام در انتظار

صفای آستانه ام چرا به در نمی زند

غبار راه تو بود چو توتیای چشم ما

از این غبار چشمه ای ز چشم تر نمی زند ؟

در آسمان چشم تو ستاره های بی شمار

تعجبم از آسمان چرا قمر نمی زند

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:37 توسط خسروشاهی |



طلعت سحر

گرفته بوی گل و از گلاب تر شده ایم

زبس که در حرم عشق غوطه ور شده ایم

هزار توبه نمودیم خامه تر نکنیم

دوباره مرتکب شعرهای تر شده ایم

به لطف بارش ابری که چشمه چشمه زعشق

برای رویش گل چشمهای تر شده ایم

نشسته ایم کنار نسیم و سبزه و گل

چو باغبان که پس از سالها پدر شده ایم

تمام شب به خیال شکوفه های بهار

نشسته  منتظر طلعت سحر شده ایم

خوش آن بهار که از ره رسد گل نرگس

به عشق چشم زلالی که بارور شده ایم

سروش بانگ «انالمهدی» ار بگوش آید

نماز شکر بخوانید معتبر شده ایم

همین بس است اگر از وجود کون و مکان

به دیدن گل روی تو مفتخر شده ایم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:16 توسط خسروشاهی |



کبوتر حرم
کبوتر حرمت دور مانده ای ز حریمت

نشسته منتظر دانه ای ز دست کریمت

هوای کوی تو دارد دلی که پر خون است

به یک اشاره ی تو حال من دگرگون است

*********

شنیده ایم  بنام تو ضامن آهو

دگر ضمانت ما را نمی کنی؟ پس کو

دلم شکسته به دنبال جان پناه توام  

بسان آهوی پهلو گرفته در نگاه توام

هوای کوی تو دارد پرنده ی دلها

اگر چه فاصله افتاده پشت منزلها

مرا به خود برسانی دوباره می خندم

طناب بندگیم برضریح می بندم

به بارگاه ملک پاسبان اگر جا نیست

کنار پنجره فولاد جای ما خالیست

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:50 توسط خسروشاهی |