تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



شعر مرثیه

هرچند شعر مرثیه ماتم نمی شود

لب تشنگان حادثه بی غم نمی شود

هر کس که دم دهد به تن مرده ای دریغ

با یک نفس که عیسی مریم نمی شود

هر چشم اشکبار که جوشید از زمین

آن آب پاک چشمه ی زمزم نمی شود

هر کس عصای خویش دمی اژدها کند

دریا به خاک زیر کفش نم نمی شود

بس ماه بدر گشته پس از اندکی هلال

هر ماه بدر ماه محرم نمی شود

ایوب وار تیر بلا را صبور باش

« قالو بلی» ز کرببلا کم نمی شود

اینجا حریم پاک شهیدان شاهد است

غیر از شهید راه تو محرم نمی شود

راهی که می رویم مسیرش به کربلاست

در راه حق که ابروی ما خم نمی شود

صبح ظفر ز مرز سیاهی عبور کرد

ایمان و کفر سرزده با هم نمی شود

این لشکر حسین زمان است در خروش

جز در مرام شیعه فراهم نمی شود

تندیس جانشین خدایند در زمین

جز خاک پای حضرت خاتم نمی شود

زخم دلی است مردم نیکو سرشت را

بی شهد جام میکده مرهم نمی شود

گویا ملک به حالتشان غبطه می خورد

در حسرتی مدام که آدم نمی شود!!!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:48 توسط خسروشاهی |



ماه شعبان

ماه شعبان آمد و انوار باریدن گرفت

چشم ها روشن شد و با نورحق دیدن گرفت

باغبان اندر هوس افتاد از رخسار گل

در مشامش عطر گل پیچید و بوئیدن گرفت

بلبل آمد نغمه خوان بر بوستان گل رسید

با غزل خوانی به پای یار رقصیدن گرفت

مجلس جشن و چراغانی و شادی درهم است

درهم و دینارها با نقل پاشیدن گرفت

چشمهایی عاجزانه التماست می کنند

تا براتی از نگاهت پای بوسیدن گرفت

مردم چشمم تو را در می زند آقا بیا

با حضورت مهربانی عشق روئیدن گرفت

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:27 توسط خسروشاهی |



سوم شعبان

یک مشت تکه پاره غزل فصل انتظار

در انتظار چشم غزالی است بی قرار

بگذشت قرص ماه رجب ماند بی نصیب

از دیدن هلال رخ سومین بهار

دنیا به پای سوم شعبان قیام کرد

رویید گل ز باغ امامت به یادگار

درآسمان آبی و چشم ستاره ها

جوشید اشک شوق پس از رنج بی شمار

خندید گل به باغ و گلستان دین شکفت

تصویری از شقایق گل رنگ لاله زار

افلاکیان به دیدن او غبطه می خورند

فوج ملائک اند به خال لبش دچار

فطرس از او گرفت برات نجات خویش

لطفی نما و مرحمتی کن بزرگوار

من آمدم به پیش تو انسان کنی مرا
بالاتر از ملائکه در شان و اعتبار

غیر از تو نیست کسی یاریم کند

ابر بهار بر دل بارانیم ببار

سرریز کن ز پاکی خود زمزمی دگر

بر روسیاهیم ز گناهان بی شمار

ما را ببخش و چشم ز کردارمان بپوش

بر عزت محمد(ص) و زهرا(س) و هشت و چار

شاید زمان زمان ظهور است العجل

ما را خلاص کن تو ز آشوب روزگار

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:18 توسط خسروشاهی |



گل یاس

مگر اینجا به شور افتاده احساس

چنان لطفی نموده بر گل یاس

به هستی زیور و آذین نموده

حسین و حضرت سجاد و عباس

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:48 توسط خسروشاهی |