گل نرگس
تار گیسوی تو بشکسته بساط شب تار
گوشه چشم نگاه تو بپا کرده بهار
سایه ی لطف تو گسترده به اندازه عرش
دستها بهر تمنا شده چون برگ چنار
گلشن و دشت و دمن سبز ز یمن قدمت
قامت سرو برافراشته از قامت یار
عرق شرم به پیشانی ماه افتاده است
روی ماهت چو پدیدار شد از لطف نگار
آفتاب از رخ زیبای تو رخسار کشید
شرمسار است ز سیمای تو آن ذره ی نار
گل لبخند تو آورده به شوق اهل ولا
برق چمشت زده بر خرمن اشرار شرار
از پس ابر برون آی مه پرده نشین
به دل افتاد که نزدیک ظهور است هوار
ز شکر خند لبت غنچه شکوفا گردد
پرده راز برافتاد و نماند اسرار
دست نقاش کشیده است عجب منظره ای
گل نرگس به نماز و گل مریم به کنار
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:0 توسط خسروشاهی
|

