آفتاب
در دیده روشنی تو را دیدم آمدم
با نور پر فروغ تو رقصیدم آمدم
شمس الضحای طاق ولایت تویی و من
مانند ذره در برابر خورشیدم آمدم
تنها توئی صراط هدایت در این کویر
این گفته با کلام تو سنجیدم آمدم
آقا تو راه روشن گنج ولایتی
رنگین کمان روی تو بوسیدم آمدم
من صید بیقرارم و با عجر والتماس
پا در کمند دام تو پیچیدم آمدم
چون دست خالیم ز فیوضات معنوی
با سر به رود فیض تو غلطیدم آمدم
من خوشه چین باغ ولایت نبوده ام
صد خوشه از نگاه گلت چیدم آمدم
شکر و سپاس بهر خداوند ذوالجلال
بوی گل از گلاب تو بوئیدم آمدم
ای نازنین، قرار دل بی قرار من
با عزت، اقتدار تو را دیدم آمدم
آورده ای مرا، چه غلط گفته ام بسی
معذور دار این همه لغزیدم آمدم
شب شعر


مراسم بزرگداشت دهه فجر و برگزاري شب شعر با حضور
استاد كريمي مراغه اي
زمان: يكشنبه ساعت 2۰ شب
تاريخ: ۲۱/۱۱/۸۶
مكان: تبريز - خسروشهر
مسجد قطب راوندي
هفت آسمان
بیا ای ماه نرگس بی تو مانند گل زردم
به عشقت گرم گشته دستهای خسته ی سردم
به دنیا گر جوانی داده ام، عشق تو پروردم
مکن نومید ما را ای امید بی کران مهدی
من از شوق گل نرگس هزاران درد دلدارم
به شب تا نصفه بیدارم، ز دوری تو بیمارم
اگر جان در بدن دارم بدان مشتاق دیدارم
بیا با خود بیاور وسعت هفت آسمان مهدی
وصاتت دل
گرفته دل اگر از چشم من شراب بریزد
بدین بهانه دل از دام این سراب بریزد
اگر چو ابر بهاری به گونه اشک ببارد
بگو به باد بهاری گل از گلاب بریزد
خدا خدا کنم اینک که رعد و برق بیاید
گشاید عقده دل را عطش ز آب بریزد
صدای غرش تندر بیامد از پس نوری
که صبر من به سر آمد بگو سحاب بریزد
صدای نم نم باران چو گوش من بنوازد
بسان مرغ سحر خوان به صورت آب بریزد
اگر کسی ننماید وصاتت دل ما را
خودم همی نگرانم دل خراب بریزد
به ریختن دل بی دل نمی کند که بسنده
به اندرون که رسد آب دگر حساب بریزد
ملائک از تو جدایند مقربین خدایند
دلی که غصه ندارد به سر شهاب بریزد
فدای چشم خمارت شوم که دل نگرانی
به جمعه منتظرم، کی ز رخ نقاب بریزد
عجب شبم به سر آمد به چشم خواب نیامد
چو عشق بود و وصالی ز دیده خواب بریزد
گلدی بهمن
گلدی بهمن وطنه شانلی نگاریم گلدی
دردمین چاره سی قلبیمده قراریم گلدی
فجر آتیب اوز شفقین وردی یره تازه نفس
قیش گونی گچدی قیشن فصلی باهاریم گلدی
چوخ زمان چکدی ولیکن تاریه حمد السون
قولتارب هجرانین عمری گنه یاریم گلدی
آدی روح الله اوزی روح خدا مظهری دور
نور سپیب جمع اولا ظلم و شب تاریم گلدی
پرچم «نصر و من الله » دوراسیر چینینده
دشمنین جانین آلان شاه شکاریم گلدی
چوخ جوانلارقانا باتدی دینیمیز زنده قالا
مرغ طوفاندا قاچییب راه فراریم گلدی
ماه بهمن
ای بهمن، ای گوزل آدی عشاق اوچون دوا
سن شانلی سان اولار سنه عشاق مبتلا
بیر آیدی کی داماردا قانی قیندر آدی
یادان چخانلاری تازادان قیترر یادی
هم غصه لی حوادثی وار هم صفاسی وار
بهمنده چوخدی خاطره چوخ ماجراسی وار
ایران جوانلاری چوخی قانه بله شدیلر
بو غمده چوخ آتا آنا ناله مه لشدیلر
زحمت چکیلدی دوشدی چوخ انسان مشقته
صبر ایله دی مبارز اولانلار بو زحمته
جاننان گچنلر ایلیوب، ستمیله مبارزه
القصه یاخچی حاصل اولوب کام دل بیزه
باب کرم آچیلدی او پروردگاردن
صبحین علامتی وریلیب کردگاردن
والفجره سوره سی تازادان ایلدی نزول
کفر و نفاق و ظلم چراغین ایدوب افول
موسای وقت تا قدمین قویدی ایرانا
تکبیربانگی ظلمین اوین قویدی ویرانا
جاء الحق آیه سی ذهق الباطل ایلدی
موسی عصاسی سحرلری باطل ایلدی
بازنده لر کرخدیلا باهم سواشدیلار
اودلی نتیجه بوشلیوب ایرانی قاشدیلار
ظلمت قوتاردی صبح وصال اولدی آشکار
انصافاً آیه ی الصبح گوزل اتدی شاهکار
صبح اولدی نور چولقادی ایران ولایتین
کامل ادیب اوگونده خدا اوز هدایتین
درگاه ذی جلال خداونده حمد اولا
اسلامی بیر حکومتی مردم سالوب یولا
شهید
پاشیده خون پاک تو بر روی خاکها
بر روی استخوان ِ زمین بر پلاکها
فوج گلوله بر دهنت بوسه می زند
آب وضوست خون به نمازت چو پاکها
از یورش شبانه جغدان شب پرست
مردان جنگ قافله را نیست باکها
مشق تفنگ می کند این بچه ها ی عشق
با دستهای بی رمق این سینه چاکها
برخیز از قعود قیامی دگر بساز
حتی اگر خمیده شوی همچو تاکها
گامت بلند باد و قیامت خجسته باد
ای عاشق قبیله ی در خون ملاکها
با کعبه، مشعر و عرفات و منای دل
در کربلای دیده نگر اشتراکها
خواهی رسی به قله قالوا بلای عشق
پیدا کن عشق گم شده در زیر خاکها

