تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



قدوم سبز

قدوم سبز

قدوم سبز

گر نگاهی از کرم بر سوی یاران می کنی

محفل ما را پر از لطف بهاران می کنی

انتظارت می کشم تا از درآیی نازنین

با قدوم سبز ناز گل چو باران می کنی؟

گر به گل باران نبارد یا نتابد آفتاب

از کجا باغی شکوفا از چناران می کنی

سبزه و سنبل، گل و بلبل هویدا می شود

گر زمین تشنه را سیراب جانان می کنی

مستم و سرمستم از جام می و صهبای ناب

دیده ما عاشق این گلعزاران می کنی

دیده ما از پی دیدار مستان می رود

 مه لقا روزی مرا از غم گساران می کنی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:5 توسط خسروشاهی |



دوستان

دوستان

دوستان، عاشقان سبزه و گل

همنوا با صدای هر بلبل

می برد از دلم غم و اندوه

سبزی لاله زار و پاکی کوه

در بهاران شکوفه باران شد

باغ  در رنگ سبز یاران شد

لاله با دست پر به باغ آمد

در شبی از پی چراغ آمد

صد هزاران هزار باران شد

از بهاری که در بهاران شد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 9:49 توسط خسروشاهی |



بهار

بهار
بهار را بهانه كن سرود جاودانه كن
توسلي تغزلي به شعر شاعرانه كن
بهار فصل وصلت و نشان وصل انتظار
به عشق جشن فاطمي نواي عاشقانه كن
بيا كه يار و همدمي به وصل هم رسيده اند
بيا به يمن اين وصال ترانه اي روانه كن
بيا عزيز فاطمه بهار من توئي توئي
به عشق مادر و پدر خروش كودكانه كن
به ناي من ترانه اي، به ناله ام بهانه اي
تو را به حق اهل دل ظهور بي بهانه كن

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:24 توسط خسروشاهی |



ازدواج علی و فاطمه مبارک 

دعوتنامه

ما را چه رسد دعوت بر جشن شبانه

ما راچه بود تحفه بجز شعر و ترانه

ما خاک در اهل ولائیم، چو ارزد

تقدیم کنم دسته گلی ملتمسانه

این تحفه قبول افتد اگر چه عددی نیست

زهرا وعلی باشد اگر صاحب خانه

از نام علی عشق خدائی متجلی است

از حضرت زهرا شده این کوچه کرانه

برخلقت دنیا ست سبب احمد و حیدر

بر خلقت آن هر دو که زهراست بهانه

دریاست علی ، فاطمه باشد صدف آن

دریا به صدف حمل کند دُر یگانه

معذورم و محجورم اگرآمدم اینجا

بی قافیه بی وزن و چننین بی ادبانه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:31 توسط خسروشاهی |



 

حریم خود

حریم خود
ما حریم خود ز درویشان جدا خواهیم کرد
یا که خود بر درد ایشان مبتلا خواهیم کرد
گر چه دانم جاده تاریک است و منزل پر خطر
خویش را براین بلاها ابتلا خواهیم کرد
اندر این وادی قدمها با قلمها می زنیم
شاید اندر منزلی شاهی گدا خواهیم کرد
ناز درویشان کشیم و منت شیدای سبز
هوشمندان را ز صدق دل دعا خواهیم کرد
رهنمائی از ازل همراه و همدل با شماست
با جناب صدر.... شاید آشنا خواهیم کرد
گل بگوئیم و همی گل بشنویم از دوستان
لاجرم روزی تجمع با شما خواهیم کرد
از تجمع لرزه بر اندام خصم افتاده است
کار خود با اهل کین بی سر صدا خواهیم کرد
با توسل بر همین اشعار بی وزن و ردیف
موجهائی را بپا در هرکجا خواهیم کرد
در دل بیدار هم کیشان نشاط و شور و عشق
در دل اهریمنان طوفان به پا خواهیم کرد
دل به دل دادیم و هم دل گشته در این ادعا
با یقین در کل توکل بر خدا خواهیم کرد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:32 توسط خسروشاهی |



 

تنگ بلوری

تنگ بلور

در این رویای سرگردان که ماهی در بلور تنگ می رقصید و من مست تماشای دل پر درد او بودم بیکباره صدائی آمد و با این صدا بشکست آن تنگ بلوری آبها بر روی فرش خانه خالی شد و ماهی روی گلهای شقایق جان به جانان داد و من با اظطراب از خواب  وحشتناک خود بیدار گشتم مات و مبهوتم بقدر لحظه ای ..... تا بعد  ... یادم رفت.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:38 توسط خسروشاهی |



حقیقت گل
ما نوشتیم ز پژمردن و پائیز و خزان
تا نباشیم در این قافله از رنگرزان
عاقلی گفت که این حرف سزاوارش نیست
با تو بگذار بگوئیم کمی بهتر از آن
نازنینا دل ما در طلب وصل تو بود
حال یک شاخه گل یا که دو صد دامن از آن
تو که باشی، همه جا گل بشود از قدمت
در بهار است و یا سوزش سرمای وزان
در حقیقت گل از الطاف و عنایات شماست
که شده سرخ و سفید، آبی و نیلی تر از آن

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:52 توسط خسروشاهی |



به دنبال گل نرگس
من به دنبال
گل نرگس بگشتم سالها
تا بجویم از خودش با حال این احوالها
من نمی گویم
گل نرگس نبود
لیک شعر من همین را حس نمود
او همیشه در کنارم شد  پدید
بس هویدا بود، چشمانم ندید
روزگاری گر ز
روی گل سراغی داشتی
بر من مسکین یقیناٌ منتی بگذاشتی
لینک بنما یک نشان از عکس گل
تا شوم نائل به فیض عقل کل
چشم در راهیم تا وقت ظهور
تا ببینیم انفجار نور، نور

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:27 توسط خسروشاهی |



شهید

شهید

پاشیده خون پاک تو بر روی خاکها

بر روی استخوان زمین بر پلاکها

فوج گلوله بر دهنت بوسه می زند

وقتی که می دمد به تنتت خون پاکها

مشق تفنگ می کند این بچه ها ی عشق

با دستهای بی رمق این سینه چاکها

برخیز و از قعود قیامی دگر بساز

حتی اگر به سجده روی روی خاکها

گامت بلند باد و قیامت خجسته باد

در ملک نیست مثل شمائی ملاکها

هم ناله شو به سلسله فجر و انفجار

تا دور تر شوی ز همه اشتراکها

خواهی رسی به قافله نور مدعی

پیدا کن عشق گم شده در زیر خاکها

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:49 توسط خسروشاهی |



 

 درد دل

درد دل

مرا دردی بود در دل طبیبش را نمی دانم
دلم افتاده اندر گل طبیبش را نمی دانم
نشانی، آشنائی ، رهنمائی در سراغت هست
تلاشم گشته بی حاصل طبیبش را نمی دانم
بیا با هوشمندی، شعر با درویش کامل کن
اگر شیدا کنی از دل طبیبش را نمی دانم

مرا در مجلسی بنشان که مختاری در آن باشد

طلب کردی دلیل از من، طبیبش را نمی دانم  

دلم آهسته آهسته غزل خوان می شود شاید

که درمانگاه پیدا شد طبیبش را نمی دانم !!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 15:36 توسط خسروشاهی |



گل نرگس 

نرگس

نام نرگس دل عشاق بهم می ریزد

گل نرگس به دل پاک قلم می ریزد

دل در اندیشه ظرفیت اهل قلم است

ورنه از نوک قلم حادثه بر می خیزد

دل اگر پاک کنی نون و قلم با تو شود

چه نسیمی که، از آن نافه ختن می ریزد

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 13:50 توسط خسروشاهی |



آدینه ها

آدینه ها 

ما همه آدینه ها را یک به یک طی کرده ایم
تا که در آدینه ای تفسیری از می کرده ایم
ما همه آئینه دار ، سبز یاری در شبیم
این جسارتها به رسم عشق با وی کرده ایم
من که باشم در مقام او غزل خوانی کنم
همچو موری تحفه درویش را پی کرده ایم
در دل شب سالهای سال تنها با خدا
همنوایی با سفیر ناله نی کرده ایم
ما حریم خود ، شناسیم و در این چندین صبا
پا درازی از گلیم خویش ما کی کرده ایم
ما بر آن روزی ، که با دست خودش مقدور شد
چون قناعت پیشگان شکری به لی لی کرده ایم
در پی دیدار او عمری به طول ... بهار
پشت سر بگذاشتیم و ماه را دی کرده ایم
ما که محتاج دعای بندگان مخلصیم
حمد لله عهد خود تجدید با وی کرده ایم

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:39 توسط خسروشاهی |



دل شکسته

دل شکسته

با گلی حتی اگر پژمرده مهمان کن مرا

با لبی حتی اگر خشکيده مهمان کن مرا

انتظار سبز بارانم که نم نم می چکد

شبنمی  حتی اگر غم ديده مهمان کن مرا

در بساط ما دگر آهی نمانده لطف کن

با دلی حتی اگر بشکسته مهمان کن مرا

هر چه بشکسته بها واعتبارش کم شود

جز بهای دل شکسته،خسته مهمان کن مرا

سردی ام از لرزش جانم هويدا می شود

آتشی حتی اگر تفتيده مهمان کن مرا

تا بسوزاند وجودم را دگرگونم کند

آيتی حتی اگر پيچيده مهمان کند مرا

ملک را از ما بگير اما ملائک باز ده

مطلعی از جان و دل  بخشيده  مهمان کن مرا

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:31 توسط خسروشاهی |