تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



اصغرم تاج سرم  نور دوچشمان ترم

از چه خاموش شدی جان بفدایت پسرم

رفتی آزاد نمودی تن خود را ز قفس

هیچ دانی که ز بعد تو چه آمد بسرم

تو امید دل من گرمی خونم از توست

باز یک نغمه بخوان بلبل شوریده سرم

آه و افسوس مرا تاب تجلای تو نیست

طور سینا بود آن روز که آیی ببرم !!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:53 توسط خسروشاهی |