تبليغاتX
آئینه
آئینه


دست نوشته هایی برای نخواندن



بسم الله الرحمن الرحيم

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده‏اى

آب از هيبت عباسى تو مى‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

بى سجود آمده‏اى يا كه عمودت زده‏اند

يا خجالت زده‏اى وه كه چه زيبا شده‏اى

يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت

كمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و اين كمر بشكسته

توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى

كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشيده‏ات آخر چه كنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده يا مادر من آمده است

با چنين حال به پاى چه كسى پا شده‏اى

تو و آن قد رشيدى كه پر از طتا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟ در جوابم اینچنین گفت و گریست

لیلی و مجنون فقط افسانه است عشق بازی کار عباس علیست.


ای که حاجت طلبی از شه دین دقت کن پرچم شاه به سوی حرم عباس است.


دامن علقمه و باغ گل یاس یکیست قمر هاشمیان در همه ناس یکیست.

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عباس یکیست.


محرم  

در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‏اى

عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند

مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند

كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها از خورد وخواب افتاده اند

اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند

روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
از بيان ماجرا در اضطراب افتاده اند

مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند

ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 16:24 توسط خسروشاهی |



خم غدیر

یا علی المرتضی روحی فداک

ای که اکسیر آفریدی تو ز خاک  

مفتخر گشتی به نام بوتراب

روشنایی گیرد از تو آفتاب

نام تو یاد آور نام حق است

چون علی از حی اعلا مشتق است

تو امیر کشور عشقی یقین

حافظ قرآن امیرالمومنین

دین احمد از ولایت سربلند

قوم کافر از تو در تاب و تبند

خاک می بالد که زیرانداز توست

آسمان مبهوت چشم انداز توست

تا که آواز ولایت سر گرفت

از غدیر تو خمی دیگر گرفت

چشمهایت چشمه ی عشق است و نور

اشکهایت اسم شب رمز عبور

اشکهای تو شهادت می دهد

بوی خون بوی شهادت می دهد

بگذریم از این حکایت ناتمام

لافتی الا علی و والسلام 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:52 توسط خسروشاهی |



عید غدیر مبارک

مخصوصاً برسادات

وعلی الخصوص بر سادات رضوی 

عید اکمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد
خورشيد چراغکي ز رخسار عليست

 مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست

 هرکس که فرستد به محمد صلوات

 همسايه ديوار به ديوار عليست
روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است.
پیامبر اکرم(ص)
********

نازد به خودش خدا که حيدر دارد

 درياي فضائلي مطهر دارد

 همتاي علي نخواهد آمد والله

 صد بار اگر کعبه ترک بردارد
********

خداوندا به حق شاه مردان

 مرا محتاج نامردان مگردان
دلا امشب به می باید وضو کرد

 و هر ناممکنی را آرزو کرد
********

علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟
********

آنان كه علي خداي خود پندارند

 كفرش به كنار عجب خدايي دارند
********

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

 بردند به میزان عمل سنجیدند

 بیش از همه کس گناه ما بود ولی

 آن را به محبت علی بخشیدند
********

تمام لذت عمرم در این است

 كه مولایم امیرالمومنین است
********

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

 ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد

 گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي

 عجب اينجاست خدا هم به علی مي نازد
هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است
هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)
قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد
ايمان به جز از حب علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علي نور بود سايه ندارد

شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عارفی فرزانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی
باران بهار در کویر است علی
بر مسند عاشقی شهی بی همتاست
بر ملک محمدی امیر است علی
مدح علی و آل علی بر زبان ماست

 گویا زبان برای همین در دهان ماست

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:8 توسط خسروشاهی |



خیمه گاه اشک

وقتی که نای حادثه گوش جهان شکست

دست زمین قلم شد و پای زمان شکست

آبستن حوادث تلخی است روز گار

گلواژهای عاطفه لرزید از آن شکست

مردان سبز سجده و سجاده روسفید

گویی سحر سیاهی شب را عیان شکست

ایستاده در برابر ایمان تمام کفر

وقتی شعاع نور به کون و مکان شکست

حی علی الصلاه نمازش قیام کرد

قد قامتی که قامت گردنکشان شکست

از اتفاق سرخ دیار غم و بلا

خونابه خورد عشق و ز دلها گمان شکست

بر جنگ کفر آیت اکبر برآمده است

الله و اکبری که بلال از اذان شکست

لیلی که بی نگاه تو زلفش گرفته بود

مجنون به خون نشست و ز لیلی امان شکست

در قتلگاه عشق که از خود گذشتن است

آئینه ی تمام نمای جهان شکست

افتاد آفتاب بر سرآئینه گوئیا

افتاد آسمان کمر قدسیان شکست

آئینه ی شکسته بهم بند می نمود 

از جمع این شکسته دل آسمان شکست

تا خیمه گاه اشک رساندند عشق را

آتش گرفت خیمه و پر پر زنان شکست  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:38 توسط خسروشاهی |



دعای بارانی

به کنج آشیانه ام پرنده پر نمی زند

گرفته از شبِ دلم چرا سحر نمی زند

کبود آسمان دل همیشه در قنوتها

دعای بارانی من از چه بسر نمی زند

مثال سائلی کنون نشسته ام در انتظار

صفای آستانه ام چرا به در نمی زند

غبار راه تو بود چو توتیای چشم ما

از این غبار چشمه ای ز چشم تر نمی زند ؟

در آسمان چشم تو ستاره های بی شمار

تعجبم از آسمان چرا قمر نمی زند

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:37 توسط خسروشاهی |



طلعت سحر

گرفته بوی گل و از گلاب تر شده ایم

زبس که در حرم عشق غوطه ور شده ایم

هزار توبه نمودیم خامه تر نکنیم

دوباره مرتکب شعرهای تر شده ایم

به لطف بارش ابری که چشمه چشمه زعشق

برای رویش گل چشمهای تر شده ایم

نشسته ایم کنار نسیم و سبزه و گل

چو باغبان که پس از سالها پدر شده ایم

تمام شب به خیال شکوفه های بهار

نشسته  منتظر طلعت سحر شده ایم

خوش آن بهار که از ره رسد گل نرگس

به عشق چشم زلالی که بارور شده ایم

سروش بانگ «انالمهدی» ار بگوش آید

نماز شکر بخوانید معتبر شده ایم

همین بس است اگر از وجود کون و مکان

به دیدن گل روی تو مفتخر شده ایم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:16 توسط خسروشاهی |



کبوتر حرم
کبوتر حرمت دور مانده ای ز حریمت

نشسته منتظر دانه ای ز دست کریمت

هوای کوی تو دارد دلی که پر خون است

به یک اشاره ی تو حال من دگرگون است

*********

شنیده ایم  بنام تو ضامن آهو

دگر ضمانت ما را نمی کنی؟ پس کو

دلم شکسته به دنبال جان پناه توام  

بسان آهوی پهلو گرفته در نگاه توام

هوای کوی تو دارد پرنده ی دلها

اگر چه فاصله افتاده پشت منزلها

مرا به خود برسانی دوباره می خندم

طناب بندگیم برضریح می بندم

به بارگاه ملک پاسبان اگر جا نیست

کنار پنجره فولاد جای ما خالیست

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:50 توسط خسروشاهی |



قانلی شراب

من عشق طریقینده شتاب ایلدیم اولدی

غم قلعه سین آماج شهاب ایلدیم اولدی

من چوخ تلسیردیم کی بو هجران باشا چاتسین

هجران اودینا قلبی کباب ایلدیم اولدی

غم دریاسینا آتدی منی گردش دوران

من صبریله دریانی حباب ایلدیم اولدی

آیدین گونومی چولقادی بیر پارچا قارایه

مین ظلمتیلن رفع حجاب ایلدیم اولدی

سللر داشیب آشدی درلردن تپه لردن

گوزیاشیمی مین چشمییه آب ایلدیم اولدی 

بیر قطره من ایشدیم می ناب ازلی دن

عاقللری دیوانه حساب ایلدیم اولدی

ای مدعی گت بیر بیله سن چخما اوزوندن

غم سرکه سینی قانلی شراب ایلدیم اولدی

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:50 توسط خسروشاهی |



آقا سلام

آقا سلام بهر دعایم اجابتی

با بودن تو نیست مرا هیچ حاجتی

نادیده گیر غفلت خوبان زشت را

روشن نما سیاهی این سرنوشت را

آقا سلام ما به جوابی نمی رسد ؟

از سوی مکه هیچ خطابی نمی رسد ؟

مستاصلم که تا به کجا پیش برده ام

حق خدا و ناس و دل خویش خورده ام

ای تک سوار صاعقه ای میر سرمدی

این جمعه هم غروب شد اما نیامدی !!!

از دل صفای آینه را می برد غبار

تا صبح جمعه ی دگری چشم !!! انتظار ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:40 توسط خسروشاهی |



عین عشق

از ما به سوی گلشن ایمان سلام باد
هم نام و یاد و همتشان مستدام باد
اندیشه ای که بی شهدا می چکد به ذهن
حتی به قدر قطره ی باران حرام باد

جایی که عین عشق سزاوار ما نبود

شین شهادتین شماها مدام باد

عنقا که قاف عشق به خود آشیان نمود

باید زبان و دست قلم بی کلام باد

وقتی غزل سراغ ندارد ز لاله ها

بهتر که شعر و شاعر آن بی پیام باد

از خود پریده بود کبوتر که کوچ کرد

غم نامه ای که دفتر ما را دوام باد

از قطره های خون شهیدان گلی شکفت

تقدیم گام قائم(عج) عالم قیام باد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 15:33 توسط خسروشاهی |