
قرص ماه
مردی آید میان تاریکی، تا کند چشم عالمی روشن
خنده هایش جهان بیاراید همه دلهای ما شود گلشن
مردی آید به مهربانی عشق که صفا را دوباره بخش کند
بین دلهای خسته از غم نان قرص ماهی دوباره پخش کند
مردی آید که خستگی برود با توانی دوباره برخیزیم
رو به دیوان خصم عصیانگر باقلم عاشقانه بستیزیم
وقتی آید شکوه می شکفد اقتداری در او نمایان است
تار زلفش سیه تر از شب تار گل رویش چو ماه تابان است
از وجودش جهان به وجد آید همچو دریا تغزلی در گوش
همه کشتی نشسته منتظران بغض ها مانده در گلو خاموش
قد و قامت قیامتی که
مپرس همه ی چشمها در او بیهوش
گو به یوسف نظر
بیندازد تا به نیمی نگه شود مدهوش
گل زرویش گلاب می ریزد صبح در خود صداقت آویزد
عشق میخانه را فرو ریزد گل نرگس اگر به پا خیزد
یا زهرا
به چشمه سار امامت بهانه یا زهرا
مدافع علوی عاشقانه یا زهرا
حریم عفت و عصمت ز تو کمانه گرفت
به اوج قله ی عزت نشانه یا زهرا
علی که قلعه ی خیبر به یک اشاره گشود
چو بود زیر لبش این ترانه یا زهرا
حوادثی که در آن خانه اتفاق افتاد
توان و صبر برد از میانه یا زهرا
گرفته بود حسن دست مادرش را که
بلند شو ببرم سوی خانه یا زهرا
من از قضیه دیوار و میخ می گذرم
هنوز هم بکند آه و ناله یا زهرا
خدا دو دست خبثش چرا علیل نکرد
کسی زد به تنت تازیانه یا زهرا
کسی که بر در ناب نبی فشار آورد
شکسته باد به دست زمانه یا زهرا
هنوز آتش کینش فرو نشسته نبود
بسوخت باب رسالت شبانه یا زهرا
چه آتشی ست به دامان آل پیغمبر
شرار شوم ز شوری مخفیانه یازهرا
دعای فرج
اعوذ وبالله من النفسی و شیطان رجیم
پای در جاده ولی غافل از این بار کجیم
تا به سرمنزل مقصود رسد بار گران
روز و شب راهسپاریم تو گویی فلجیم
ما دعای فرج از بهر ظهورش خوانیم
گر چه محتاجتر از او به دعای فرجیم
چار قل خوانم و در چار طرف می بندم
اعوذ وبالله من النفسی و شیطان رجیم

سبزترین سیب خدا
کاش بر شیشه خورد نم نم باران با تو
با زهم خنده کند باغ بهاران با تو
در پی سبزترین سیب خدا آمده ایم
تا ببوئیم بهار گل ایمان با تو
رخ عیان کن که رود پرده اسرار کنار
تا که سرسبز شود روح چناران با تو
ز شکر خند تو لبخند زند گل به بهار
باز هم سربدهد نغمه هزاران با تو
صوت قرآن تو با لحن حجازی زیباست
خوش بود نغمه داود خوش الحان با تو
آیه ی «اقراء» بر انجام تو آغاز گرفت
این بود معجزه ی آیه ی قرآن با تو
عاشق فصل بهاریم که از روی گلت
می شود بلبل شوریده غزلخوان با تو
حسرت جا مانده
فدای نرگس شهلا و روی ماهی که ...
شکسته قلب من از داغ اشتباهی که ...
بسوخت جان و دل من اگر چه دم نزدم
ز سوز حسرت جا مانده در نگاهی که ...
قرار بود بیاید به روز جمعه ولی ...
هنوز منتظر سیصد و ... سپاهی که ...
قلوب روشنشان آیه های مستحکم
حماسه ساز نبردی به صبحگاهی که ...
دلم برای ظهورش هماره لک زده است
شکسته قلب من از آه پشت آهی که ...
زمینه پر شده از خون زمانه از بیداد
و عدل گم شده اندر دل تباهی که....
بیا که فجر رهایی دل فرا برسد
تمام خلق زمین در پی پناهی که ...
به سر سحاب پیمبر به ذوالفقار علی
شکسته نور خدا ظلمت سیاهی که ...
گرفته فوج ملائک عنان راهش را
که تا قدم بگذارد به شاهراهی که ...
نشسته بر سر آن هفت سین آرامش
چقدر ساده نفس می کشد گیاهی که ...
میان تنگ بلوری که آب هم دارد
دلم شکسته تر از ماهی سیاهی که ...
وجود منتظران پاک چون زلالی آب
منم هنوز پی توبه از گناهی که ...
گلدی بهمن
گلدی بهمن وطنه شانلی نگاریم گلدی
دردمین چاره سی قلبیمده قراریم گلدی
فجر آتیب اوز شفقین وردی یره تازه نفس
قیشن عمری قوتولوب فصل باهاریم گلدی
چوخ زمان چکدی ولیکن تاریه حمد السون
هجرانین فصلی کوچیب میهنه یاریم گلدی
پرچم «نصر و من الله » اسیر چینینده
دشمنین جانین آلان شاه شکاریم گلدی
تا ولایت علمی نصب اولونا هریاندا
حامی ملک ولا صبر و قراریم گلدی

گلواژهای عاطفه
غزه نشان فاجعه ی دشت کربلاست
آیا بهانه باز فدک، باز مرتضاست؟
گلواژهای عاطفه خون گریه می کنند
آیا کسی به فکر نجات فرشته هاست؟
اینجا گلوی کودک شش ماهه پاره شد
گویی که نسل حرمله دائم پی خطاست
اعراب را چه غم که تو را مثله می کنند
زخمی ترین شکوفه ی قامت نموده راست
نامردمان شیخ نشین خوش نشسته اند
این جنگ هم ز غفلت آنان به پای خاست
کشتار وحشیانه ی انسان نظاره کن
این سازمان حفظ حقوق بشر کجاست !!!
تا منجی جهان برسد استغاثه کن
فریاد تو برای همه دردها دواست

سلام
سلام برحرم غم گرفته ی زهرا
به دیده و دل ماتم گرفته ی زهرا
سلام بر بدن پاره پاره ی پسرش
قلم چگونه بگوید چه آمده بسرش
سلام بر گل زهرا که با دل پرخون
ز راه عشق همی کرده عقل را مجنون
سلام بر لب عطشان ِ خیزران دیده
به چشمهای پر از خون که دیده نادیده
به زخمهای فزون از ستاره درشب تار
بسان غنچه ی بشکفته در خیال بهار
به گلستان بلا لاله ها زخون دارد
دلش شکسته، سرش ماجرا فزون دارد
سلام بر گل روی ستاره و خورشید
به روی ماه بنی هاشم آن جوان رشید
کشیده قامت و مه طلعت و بلند احساس
به کوه غیرت و سقای کربلا عباس
به طفل تشنه لب، آن غنچه ی زبان بسته
که راه کامل حجت به شامیان بسته
به شاهزاده اعظم جوان علی اکبر
که بود خَلقاً وخُلقاً شبیه پیغمبر
سلام بر گل روی سه ساله ی زهرا
که بود ماحصلش ناز دانه ی بابا
سلام بر دو گل نور دیده ی زینب
به سرو قامت ازغم خمیده ی زینب
به زینبی که بود قهرمان کرببلا
زنی به صبر وشجاعت نشان کرببلا

صدای پای محرم
صدای پای محرم دوباره می آید
هوای گریه و ماتم دوباره می آید
صداي العطش كودكان چه باراني است
بهار گريه ي ِ اين غم دوباره مي آيد


